ميرزا حسين النوري الطبرسي
354
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
پس به من عطا فرمود ، و اللّه كيسهاى كه در آن چند اشرفى بود و دو گوشواره از طلا و چند نگين كه مال من از جزع « 1 » كه در حقّه از من در منزلم بود . گفتم : اى سيّد من ! امّا حقّه را مىشناسم و امّا آن چه در آن است . نمىدانم چيست در آن ؟ مگر آن كه آن را سنگين مىبينم . فرمود : « بگير اين را و پى كار خود برو . » گفت : از نزد آن جناب بيرون رفتم و به منزل خود رفتم ، حقّه را در جايش نديدم . پس ديدم حقّه ، حقّهء من است . گفت : من شناختم ايشان را به حقّ معرفت از روى بصيرت و هدايت در امر ايشان از آن روز . و الحمد للّه رب العالمين . ابو عبد اللّه يعنى ابن عياش ، مصنّف كتاب ، گفت : سؤال كردم از أبو بكر محمّد بن عمر جعابى از اين امّ سليم و خواندم بر او اسناد حديث عامّه را و طريق او را . مستحسن شمرد ، يعنى راوىهاى او را مدح و توثيق كرد و طريق اصحاب ما را و شناساند ابو صالح قاضى طرطوسى را و گفت : او ، ثقهء عدل حافظ بود . امّا امّ سليم ، پس او زنى بود از نمر بن قاسط ، معروف است از زنهايى است كه روايت كردند از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ؛ گفت : او امّ سليم انصاريّه نيست ، مادر انس بن مالك و نه امّ سليم دوسيه كه براى او صحبتى و روايتى بود . يعنى حضرت را ديده بود و از او روايت كرده بود و نه امّ سليم خافضهء مكّه يعنى ختنهكننده كه دخترها را ختنه مىكرد در عهد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و نه امّ سليم ثقفيه كه او دختر مسعود ثقفى خواهر عروة بن مسعود ثقفى است و او اسلام آورده بود و اسلامش نيكو شده بود و حديث روايت مىكرد ؛ انتهى . « 2 » اگر چه تمام حديث مناسب مقام نبود امّا به جهت شرافت و قلّت وجود و اتقان سند به نقل تمام متبرّك شديم .
--> ( 1 ) . شبه پيه يمانى كه چشم را در سپيدى و سياهى به وى تشبيه كنند . منتهى الارب . منه [ مرحوم مؤلّف ] . ( 2 ) . مقتضب الاثر فى النص على الائمّة الاثنى عشر ، ص 18 - 22 .